نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

نظرات (2)

توسن
16 مرداد 94 7:04
سلام.... این تصاویر ،در سکوتشان تمام سخن های شما را در اندازه وسعت مهربانی هاتان و در پای لیاقت تحقق هر آرزویی باز تاب می کنند خواهر عزیزم...یک روند ترکیبی که در تمامشان گویی که شمعداني ها شمايل شما گشته و سبزي هر بهار نیز به رنگ اتان می نماید…به رنگ سبز رویش و زایش ....به رنگ آرامش روزهای دوری که من نیز کودکانه هایم را در آنها جا گذاشته ام... پانوشتی که با محبت اتان برای کامنت قبلی ام نوشته اید را دیدم و با اشتیاق تمام خواندم .... من نیز شما خواهر مهربان را سپاس می گویم که گاه می آیید و با این مطالب زیبا و جنس معصومشان بهانه ای می شوید تا بتوانم میهمان تبسم آرزوهایی باشم که پاک آفریده می شوند... آرزوهایی که از جنس ایثارشان می شود لحظه های شیرین مادری را دریافت که با نفسهای گرم و دلنشین یک اتفاق شیرین به قله ی اوج خواهند رسید....آرزوهایی که از عمق وجود مادری در انتظار کودک اش روییده می شود و کران تا کران دلش را مملو از لذت روانبخش نسیم می سازد....نسیم عشق...نسیم محبت....نسیم زندگی....نسیم یک احساس....نسیمی در شباهت زندگی....چیزی مثل خود خود زندگی.... بهمراه موج و اوج یک لبخند ....چیزی مثل خوشبختی ...چیزی مثل یک طعم ....مثل طعم امنیت....امنیتی که فرصت خوبی را نصیب خیالهای بانو می سازد تا هجاهای یک ترانه را در سکوت لحظه های کسی آواز بخواند......کسی شبیه زیباترین خیال...کسی که بودنش کافی خواهد بود تا در تمام ثانیه های زندگی ، آرامشی خارق العاده در زندگی بانویی فرا بنشیند که در چشمهای من بمانند خواهری موقر و زنی مهربان نقش بسته است....زنی که خشت خشت این خانه را با تمام وجودش و به عشق کودک خود بنا نهاده است....کسی که در پی پروانگی های یک مادر ،همصحبت کودک لحظه هایی شده است که خلصه های عاشقی را ، بوسه هایش از آستین چشمهای او بر می دارد....کودکی که با مقدس ترین واژه ی عشق ، پای دلبستگی و وابستگی های زنی را در تعلق خویش گرفته است....واژه ی مقدسی بنام مــــــــــــادر.....مـادری مهربان که حالا چشمهای واژه هایم را در چشمهایش می دوزم تا حوصله ی مهربانش را به لحظه های التهاب و اضطراب وازه های خود بیاموزم که هم اکنون از مقابل دیدگانش عبور می کنند و من با همین واژه ها ، آرزوهایی را می سازم تا برای این مادر و کودک اش بنویسم...آرزوهایی که صمیمی اند ....آرزوهایی که از ته دلم برمی خیزند و از نوک قلم مجازی ام بر این صفحه مجازی چکیده می شوند ... پس آرزو می کنم لبخند را که همیشه پذیرا باشید چون میزبانی محترم ....آنگاه آرزو میکنم به معنای واقعی کلمه ....آرام باشید.....آرام بگیرید....به معنای واقعی کلمه ....خوب باشید.. ..خوب باشید آنگونه که دلتان میخواهد...داشته باشید لحظه هایی را که نغمه سرایی کنید ، پای بکوبید و بی پروا بخندید و در انتهای حرفهایم یک شاخه رز سرخ را به این آرزوها سنجاق می کنم و برای تحقق آرزوهایم می نویسم (آمین).
مامان آینده
پاسخ
خیلی ممنون
ارمغان بهشت
21 مرداد 94 20:12
مبارکش باشهههههههههههه ان شاالله نی نی آیندتون کلی باهاش بخندههههههههههههه
مامان آینده
پاسخ
مرسی عزیزم ممنون